Live | Bönesidan | Sök | Kontakt
Surfar nu: 582 www.apg29.nu


ناخواسته - قسمت 18

به Christer Åberg ناخواسته

بخش 18 از سریال در مورد دوران کودکی من. ما زمانی که من در کلاس هفتم آغاز شده به مدرسه بالا آمده است. این بخش شما را شگفت زده، که آن را برای من زمانی که این اتفاق افتاد.

آن روز اولین مدرسه از آن اتفاق افتاد بود؟ یک روز پس از درخواست که ما با معلمان کلاس مربوطه ما را به کلاس های درس ما رفت؟ آن بین دو نیمه اول بود؟ من واقعا به یاد داشته باشید نیست، اما من می دانم که خیلی زود پس از من از کلاس تغییر کرده بود و در دبیرستان آغاز شده به عنوان اولین قلدر من نشان داد تا بود.

حتی اگر من محیط زیست تغییر کرده بود و کلاس نگاه اوباش من شاهین در یک بار با چشم مشتاق خود و چنگال خود را به من داده است. "آه، ما یک قربانی اوباش که ما می توانیم قلدری!" آنها واقعا برای من مکیده، آن را نوعی از قدرت معنوی که حاکم بود بود. دوست من تا کنون آزاد می شود؟

درب کلاس های درس من با کلاس علامت 7K در گوشه ای از راهرو پایین. در سمت راست 8K کم و 9K در سمت چپ.

این کلاس ها کلاس های ویژه برای کسانی که به یک دلیل یا یکی دیگر، آن را دشوار به دنبال سرعت از یک کلاس درس به طور منظم است. کلاس، که به خصوص بزرگ نیست، شامل دختران و پسران، و برخی از مهاجران.

یکی از بچه های مهاجر چند سال بزرگتر از ما بودند، اما او هنوز هم در این کلاس به هر دلیلی قرار داده شد.

همانطور که من شما قبل از آن گفت، من در این نوع از کلاس که من پیدا کردم آن را سخت به نگه داشتن، اما برای من به دور از قلدر من قرار داده است.

اما از آنجا که من خیلی روحیه را تضعیف و مورد آزار واقع بود، و به عنوان یک نتیجه از آن بسیار نامشخص است تبدیل شده بود، من البته حال نیز دشوار به نگه دارید تا با مدرسه. من تا به حال در رتبه بندی بی پایان که من به پایان رسید کلاس ششم.

اما عجیب این است که آن کار نمی کند به حرکت بر روی قربانی قلدری. این چیزی است که با آن که باعث می شود شما قلدر جدید در قرعه کشی به خود را دارد. این درست مثل آن را تبلیغ: "بیا و رام من من قلدر قربانی مایل هستم برو جلو!"

در زنگ تفریح ​​beblandades سه کلاس مختلف در راهرو خارج. این خدمه رنگارنگ بود، و ما یکدیگر را نمی دانم. حداقل، من با این محیط نا آشنا بود. من با همکلاسی جدید من ایستاده بود، داشتند حرف زدند و سعی کردم به یاطاقان ¬ های من را در محیط جدید.

این زمانی است که او نشان داد تا، قلدر قد بلند، مایکل، یک دردسر شناخته شده در کلاس 9K. من در برابر او تبدیل شده بود، اما پس از آن او به من را برداشت، من برگشتم و دیدم که چقدر او بود. او قد بلند، بلند و باریک و انعطاف پذیر بود، بسیار طولانی تر از من. این اولین بار من او را ملاقات بود. بود تو را ندیده.

ما به سرعت به مبارزه و من ضربه بسیار خشونت آمیز به ضرب و شتم او به طوری که او خون دماغ است. اما ما نیز در میان همکلاسی های ما که راهرو در اطراف ما پر در حالی که خون ریخته از بینی او بود.

از آنجا که مایکل بسیار طولانی بود، بزرگتر، قوی تر و مسن تر از من، بنابراین من به پایان رسید تا به سرعت تاکید طبقه راهرو که توسط هر کسی که در و از در بیرون زد که راست و سه کلاس درس بود خاکی شده بود.

اما زمانی که ما مبارزه ترین، معلم کلاس اینگرید من Ljunggren در سرعت خشمگین و من فکر کردم که در حال حاضر من تا حد زیادی avhyvlad که اولین چیزی که من در مدرسه جدید بود به مبارزه با.

او بازوی مایکل را گرفت و او را محکم به کلاس درس خود را منجر شده است. او بسیار کوچکتر از skranglige بلند مایکل، لباس پوشیدن و در یقه دامن و فلج اطفال بود، اما او هیچ چاره ای جز به دنبال داشته است. من در تالار در میان تمام دانش آموزانی که زمانی که آنها سعی وارد کنید از طریق راهرو به پیدا کردن آنچه رخ شلوغ باقی مانده بود.

از آنجا که از همه مردم در مقابل من، من نمی دانم چه اتفاقی افتاده، اما من بیشتر شنیده! آه، چگونه او را سرزنش! به بزرگ، تعجب بزرگ من او به من در دفاع و جو در زمان! او در کنار من ایستاده و او را برای یادداشت سرزنش! که کلمه بود، او نوشت. من هرگز تا به حال تجربه است که کسی به من از طریق دفاع برداشت.

زمانی که من در Torpa رفت مدرسه تا به حال برخی دختران مرا از اذیت نمودن قلعه برف خود را به آنها در طول زمستان ساخته شده بود، متهم کرد. هنگامی که من سعی کردم به در مورد اتهام ناعادلانه معلم سابق من شکایت حال او فقط گفت: "هنوز از شما را سرزنش نیست دور"

اما در حال حاضر آن متفاوت بود. اینگرید Ljunggren من در دفاع و جو در زمان! انفجار او دور و گسترده در راهروها طولانی شنیده شد. به سختی هر کسی که می تواند برای جلوگیری از شنیدن موضوع وجود دارد. این یک تجربه جدید برای من که کسی طرف من گرفت. من به آن استفاده نمی شود.

این تجربه ای است که کسی به من دفاع، من اولین تجربه در کلاس هفتم وقتی که من سیزده ساله بود.

معلم زن مایکل نیز از کلاس درس او آمد و فکر چه خبر است. او کمی بزرگتر بود و به زودی بازنشسته خواهد شد.

پس از فریاد میکائیل اینگرید خواهد به من که در راهرو مبهوت و شگفت زده ایستاده بود. زن کوچک، اما بسیار مصمم به جلو به من در میان تمام دانشجویان پرداخت. در طول مدتی که در دبیرستان، من او را دیدم، هرگز چیزی بیشتر از پوشیدن دامن. در حال حاضر، من فکر کردم آن زمان برای من برای گرفتن این انفجار بعدی بود. من خون دماغ مایکل زده بود.

هنگامی که او نزدیک من خودم آبدیده به دریافت فریاد. هنگامی که او به جلو در میان تمام همکلاسی ها و دانش آموزان من از کلاس های دیگر فشرده سعی کردم به او را به عنوان بهترین من می توانم. او هنوز هم عصبانی و ناراحت شده توسط فریاد میکائیل بود. 

و او به من گفت:

- این خیلی خوب از شما انجام شد به ضرب و شتم خون دماغ مایکل!


نام بسیاری از مردم در این داستان، من مسخره، و یا تنها نام برای اولین بار ذکر شده و یا به نام نه در همه، به آنها اعلام نکرده است. اما نام اینگرید Ljunggren حق او است. او یک معلم بزرگ است و فرد فوق العاده است که بسیاری برای من ارزش بود.


همه سهام تا کنون در ناخواسته

قسمت 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18

این سریال داستان زندگی من از دوران کودکی به بعد است. من به برهنه و رک و راست. بسیاری من هرگز شما را در مورد قبل گفته اند. برخی از نام های در داستان ساختگی می باشد.


Publicerades torsdag 1 januari 1970 01:00 | | Permalänk | Kopiera länk | Mejla

3 kommentarer

Johanna Tue, 22 Jan 2019 11:05:00 +010

Åh vad det måste betytt enormt mycket för dig detta med att fröken gjorde så som du beskrev här i slutet. Du har inte haft det lätt i din uppväxt ser man.

Svara


Lena Henricson Tue, 22 Jan 2019 13:44:01 +010

Tack gode Gud! 👍

Svara


Johanna Wed, 23 Jan 2019 09:16:28 +010

Skynda dig nu och kom med nästa del i den här följetången 😊. Så spännande och bra att läsa.

Svara


Din kommentar

Första gången du skriver måste ditt namn och mejl godkännas.


Kom ihåg mig?


Prenumera på Youtubekanalen:

Vecka 12, måndag 18 mars 2019 kl. 18:22

Jesus söker: Edvard, Edmund!

"Så älskade Gud världen att han utgav sin enfödde Son [Jesus], för att var och en som tror på honom inte ska gå förlorad utan ha evigt liv." - Joh 3:16

"Men så många som tog emot honom [Jesus], åt dem gav han rätt att bli Guds barn, åt dem som tror på hans namn. De som blev födda, inte av blod, inte heller av köttets vilja, inte heller av någon mans vilja, utan av Gud." - Joh 1:12-13

Vill du bli frälst och få alla dina synder förlåtna? Be den här bönen:

- Jesus, jag tar emot dig nu och bekänner dig som min Herre och Frälsare. Jag tror att Gud har uppväckt dig från de döda. Jag ber om förlåtelse för alla mina synder. Tack att jag nu är frälst. Tack att du har förlåtit mig och tack att jag nu är ett Guds barn. Amen.

Tog du emot Jesus i bönen här ovan?
» Ja!


Senaste bönämnet på Bönesidan
söndag 17 mars 2019 23:49

Be så min oro försvinner

Aktuella artiklar


Senaste kommentarer


STÖD APG29! Bankkonto: 8169-5,303 725 382-4 | Swish: 070 935 66 96 | Paypal: https://www.paypal.me/apg29

Christer Åberg och dottern Desiré.

Denna bloggsajt är skapad och drivs av evangelisten Christer Åberg, 55 år gammal. Christer Åberg blev frälst då han tog emot Jesus som sin Herre för 35 år sedan. Bloggsajten Apg29 har funnits på nätet sedan 2001, alltså 18 år i år. Christer Åberg är en änkeman sedan 2008. Han har en dotter på 13 år, Desiré, som brukar kallas för "Dessan", och en son i himlen, Joel, som skulle ha varit 11 år om han hade levt idag. Allt detta finns att läsa om i boken Den längsta natten. Christer Åberg drivs av att förkunna om Jesus och hur man blir frälst. Det är därför som denna bloggsajt finns till.

Varsågod! Du får kopiera mina artiklar och publicera på din egen blogg eller hemsida om du länkar till sidan du har hämtat det!

MediaCreeper

Apg29 använder cookies. Cookies är en liten fil som lagras i din dator. Detta går att stänga av i din webbläsare.

TA EMOT JESUS!

↑ Upp