Surfar nu: 482 www.apg29.nu

نامطلوب - قسمت 17

خوش آمد می گوید به Christer Åberg

حالا من با تکان دادن من ادامه و سریال از دوران کودکی من قدردانی است. داستان در شدت افزایش خواهد یافت و حتی بیشتر چشمگیر است. برخی بخش بسیار هیجان انگیز و گیج اکنون پیش رو است.

در حال حاضر این آخرین روز از کلاس ششم بود، و پس از تابستان من کلاس هفتم در Astradskolan در لئونبه شروع می شود. سپس من را مجبور به رفتن در خود اتوبوس بزرگ از SKEEN که من پس از هر روز صبح به حال سوار شدن به یک چند کیلومتر از. من پس از آن در جاده خاکی کوچک ما که به Torpavägen که در آن من درست به سمت SKEEN را رد منجر سوار. در آغاز، آن را نیز تنها یک جاده خاکی بود اما بعد از آن هموار کرد. لئونبه است حدود دو میلیون از SKEEN واقع شده است. 

اما در حال حاضر من ایستاده بود و همکلاسی های دیگر من، در انتظار راننده اتوبوس، هوگو خواهد بود آخرین بار سوار شدن به خانه خودمان از مدرسه Torpa. من به یاد داشته باشید تا به خوبی این لحظه. در حال حاضر، فصل جدیدی در زندگی من نوشته شده و من تا به حال احتمالا نه کاملا آویزان از آنچه که در آینده اتفاق می افتد در حال حاضر برای من. 

خورشید می درخشید و آن را گرم و راحت بود. همه کودکان در لباس تابستان لباس پوشیده بودند و هیجان زده بود و به تعطیلات تابستان طولانی منتظرش بودم. اما البته، من در مورد آنچه که در مدرسه جدید اتفاق می افتد، من پس از تعطیلات شروع شد. 

زندگی را برای من در حال حاضر و در آینده خواهد بود کمی روشن تر؟ واقعا چه بود آینده برای هر فروشگاه برای من؟ در طول مدرسه من از کلاس اول، من آزار و اذیت شده بود و اغلب من در تلاش بود برای دفاع از خودم با جنگیدن. اما من همیشه آدم های فلک زده شده بود و تقریبا همه دعوا از دست داده بود. من یه بچه کوچولو ناراضی و نا امن تسخیر کرده بود. آیا آن را در حال حاضر متفاوت باشد زمانی که من به یک مدرسه جدید و یک کلاس جدید و همکلاسی جدید بروید؟ 

معلم من در حال حاضر بود به من که در آن من خودم را در آفتاب همراه با قفسه های دوچرخه سواری در ایستگاه اتوبوس ایستاده بود تعمق در حالی که همه بچه های دیگر پر جنب و جوش و هیجان زده بودند. او پشت سر من ایستاده بود و اسلحه خود را در اطراف من قرار داده است. این بود که اگر او می خواست به من آرامش و به من شانس آرزو زیرا او می دانست که چقدر سخت من در مدرسه تا به امروز مورد آزار واقع شده است. او هرگز این را به من قبل انجام داده بود. آیا او به من اهمیت؟ او به دور بود به من چگونه آن را رفت؟ بدون چنین دقت و درک، او هرگز به من قبل نشان داده است. او در تکیه داد و بوسید بالای سر من، که من نمی فهمم چرا، اما به نوعی او می خواست به من آرامش می دهد. 

سپس هوگو با اتوبوس مدرسه خود را برای آخرین بار آمد. آن حدود نصف عنوان بزرگ به عنوان بزرگ نارنجی خود اتوبوس که بعدها ما را به لئونبه برگزار شد. علاوه بر این، ما را دریافت کارت های ترم به رفتن، که ما تا به حال قبل از نداشته است. من احساس واقعا بزرگ و تقریبا قابل توجهی در هنگام من یک بلیط اتوبوس را دریافت کنید. 

من فکر می کنم که معلمان در مدرسه Torpa این نتیجه رسیده بود که من می توانم همکلاسی قدیمی من را حفظ کند و به در کلاس همان آنها. بنابراین، آنها تصمیم گرفته بود به من حرکت به کلاس دیگری که من در دبیرستان آغاز شده به دور از این شکنجه گران. پس از آن بود تصمیم گرفت که من به یک کلاس خاص است. است که یک کلاس که در آن شما در یک سرعت کندتر خواندن وجود دارد. من با کسی گفته شده است که آنها به من در قرار داده نشده وجود دارد چون من نیاز به رفتن در چنین کلاس، اما به دور از قلدر. ظاهرا می دانست که مدرسه به مشکل من با قلدر، حتی اگر آن را هرگز کسی این را به من گفت. 

اما در حال حاضر آن است به طوری که آن را کمک نمی کند به حرکت یک قربانی اوباش رام به یک محیط جدید که در آن آنها نمی دانند که شما می شوند. آن را هنوز هم مورد آزار واقع می شود. آن خواهد شد، در واقع سریع قلدر جدید که بیش از وظیفه دیگران است. آن را در برخی از راه طول می کشد با این در شخصیت خود را. این درست مثل آن را تبلیغ: "بیا و رام من من یک قربانی مایل هستم" 

تعطیلات تابستان رفت و به زودی آمد آن روز که من می خواهم در دبیرستان، کلاس هفتم شروع می شود. من 13 ساله بود. حالا پس از آن، من به یاد داشته باشید هیچ چیزی در مورد آنچه که در تابستان اتفاق افتاده است. در تابستان من استفاده می شود برای رفتن به درس شنا در برکه مصنوعی در نیروگاه در SKEEN. من استفاده می شود برای سوار شدن وجود دارد، اما در غیر این صورت من نمی دانم چه اتفاقی افتاد. 

اما از شروع اولین روز مدرسه، من تا به خوبی به یاد داشته باشید. همه که در کلاس هفتم شروع در سالن بزرگ در مدرسه جمع آوری شد. من هرگز در سالن قبل از شده بود. پس از آن تنها هیجان انگیز بود. 

کلاس با کلاس، و آنچه را که در هر کلاس شمارش شده توسط مدیر از صحنه است. و به عنوان klassföreståndares ذکر نام به هر کلاس. معلمان ذکر ما پس از آن که پس از آن به اتاق کلاس آمده است. طبقه ای که من می خواهم در نام 7 K و معلم به نام اینگرید Ljunggren است. 

هنگامی که ما سپس در راه خود را به کلاس درس از طریق راهرو طولانی بود، برای آن یک دبیرستان بزرگ با صدها نفر از دانشجویان بود، ناگهان تبدیل معلم جدید اینگرید من Ljunggren به من و چیزی به من می گویند. من او را پاسخ دهید، اما من نمی خواهد به یاد داشته باشید آنچه در آن بود، اما من هر دو شگفت زده و کمی تعجب است که او فقط با من صحبت شد. او گفت: هیچ چیز به هر دانش آموز دیگر در کلاس های بزرگ که با او آمد، پس چرا من؟ 

وقتی که من وجود دارد در راهرو بسیار طولانی رفت و به دریافت به کلاس درس بود، وجود دارد یک سوال در ذهن من: چه در مدرسه جدید رخ می دهد، و من در حال حاضر رایگان از قلدر بود؟

آخرین موردی من به سرعت پاسخ.





این سریال داستان زندگی من از دوران کودکی به بعد است. من به برهنه و رک و راست. بسیاری من هرگز شما را در مورد قبل گفته اند. برخی از نام های در داستان ساختگی می باشد.


submit to reddit


Vill du bli frälst?

Ja

Nej


Publicerades torsdag 1 januari 1970 01:00 | | Permalänk | Kopiera länk | Mejla

0 kommentarer

Din kommentar

Första gången du skriver måste ditt namn och mejl godkännas.


Kom ihåg mig?

Din kommentar kan deletas om den inte passar in på Apg29 vilket sidans grundare har ensam rätt att besluta om och som inte kan ifrågasättas. Exempelvis blir trollande, hat, förlöjligande, villoläror, pseudodebatt och olagligheter deletade och skribenten kan bli satt i modereringskön. Hittar du kommentarer som inte passar in – kontakta då Apg29.


Prenumera på Youtubekanalen:

Vecka 26, onsdag 26 juni 2019 kl. 03:53

Jesus söker: Rakel, Lea!

"Så älskade Gud världen att han utgav sin enfödde Son [Jesus], för att var och en som tror på honom inte ska gå förlorad utan ha evigt liv." - Joh 3:16

"Men så många som tog emot honom [Jesus], åt dem gav han rätt att bli Guds barn, åt dem som tror på hans namn." - Joh 1:12

"Om du därför med din mun bekänner att Jesus är Herren och i ditt hjärta tror att Gud har uppväckt honom från de döda, skall du bli frälst." - Rom 10:9

Vill du bli frälst och få alla dina synder förlåtna? Be den här bönen:

- Jesus, jag tar emot dig nu och bekänner dig som Herren. Jag tror att Gud har uppväckt dig från de döda. Tack att jag nu är frälst. Tack att du har förlåtit mig och tack att jag nu är ett Guds barn. Amen.

Tog du emot Jesus i bönen här ovan?
» Ja!


Senaste bönämnet på Bönesidan
onsdag 26 juni 2019 02:02

Be att det sker ett under snart med en man som har ångest o alkoholproblem. Låt honom göra bra val o blomma. Tack!

Aktuella artiklar


Senaste kommentarer


STÖD APG29! Bankkonto: 8169-5,303 725 382-4 | Swish: 070 935 66 96 | Paypal: https://www.paypal.me/apg29

Christer Åberg och dottern Desiré.

Denna bloggsajt är skapad och drivs av evangelisten Christer Åberg, 55 år gammal. Christer Åberg blev frälst då han tog emot Jesus som sin Herre för 35 år sedan. Bloggsajten Apg29 har funnits på nätet sedan 2001, alltså 18 år i år. Christer Åberg är en änkeman sedan 2008. Han har en dotter på 13 år, Desiré, som brukar kallas för "Dessan", och en son i himlen, Joel, som skulle ha varit 11 år om han hade levt idag. Allt detta finns att läsa om i boken Den längsta natten. Christer Åberg drivs av att förkunna om Jesus och hur man blir frälst. Det är därför som denna bloggsajt finns till.

Varsågod! Du får kopiera mina artiklar och publicera på din egen blogg eller hemsida om du länkar till sidan du har hämtat det!

MediaCreeper

Apg29 använder cookies. Cookies är en liten fil som lagras i din dator. Detta går att stänga av i din webbläsare.

TA EMOT JESUS!

↑ Upp