Webb-TV | Frälsningskandidater NY | Bönesidan | Själavårdssidan NY | Sök | Kontakt
Surfar nu: 486 www.apg29.nu


نامطلوب - قسمت 20

ناخواسته

ادامه داستان دلخراش از دوران کودکی من به عنوان یک کودک ناخواسته.

کلاس های درس من یک تکه از همکلاسی های کلاس های قدیمی من است که من به حال زمانی که من در مدرسه Torpa رفت. آنها در وسط ساختمان دبیرستان بود به پایان رسید در حالی که من در پایان به معنای واقعی کلمه در یک گوشه ای از ساختمان مستطیل. برای این که به کلاس قدیمی، من تا به حال به نیمه راه در راهرو طولانی و سپس به سمت راست را روشن کنید. این اتفاق افتاد که من طوری که گاهی اوقات انجام داد. 

در یک مورد، من مسیحی، آن مرد که من را به یک مبارزه با تیراندازی مدرسه، چند سال قبل اتفاق افتاده بود. من را به خاطر آنچه که ما در مورد صحبت کردیم اما دوستانه بود. برق ما وجود دارد در میان جمعیت از دانش آموزان دیگر در زنگ تفریح ​​در نیمکت، کمدهای مدرسه صحبت کردیم و کاپشن ناگهان یک دختر به من آمد و می گوید:

"آیا شما هر دوش در خانه، بنابراین شما می توانید موهای چرب خود را بشویید؟" 

من شوکه شده بود و نمی دانست چه می گویند، و فقط آرام بود. مسیحی نمی دانست چه او می گویند وقتی که سعی به پوزخند عذرخواهی کردن. از آنجا که دختر به توافق رسیدند. من نمی دانستم که او بود، اما آن را به من بسیار دردناک بود. 

آن را به من بزند. به خاطر من چربی من و موهای چرب بود عذاب. برای درمان آن، من می دانستم که من باید بیشتر دوش و یا حداقل آن در اغلب موارد شستن، اما من برای مادر خوانده من وجود ندارد. به محض این که من می خواستم به یک دوش یا موهایم را شستم بنابراین من آن را دریافت کنید. من در خانه رنج می برد چون من می تواند حمام بروم و من در مدرسه بود عذاب چون تا به حال به راه رفتن در اطراف با موهای چرب است. من مشکل بود و برای آن احساس بد و شد حتی نامطمئن تر و افسرده در حال حاضر کم من اعتماد به نفس. 

شاید رفتار مادر خوانده من opsykologiska از پس زمینه ضعیف بود. او را به صرفه جویی در همه چیز را آموخته بود. این تفکر فقر با او برای سال های بسیاری، حتی زمانی که او به خوبی خاموش شد از لحاظ مالی. او اجازه داد خود چیزی ندارد، اما در مورد در لباس فرسوده و قدیمی رفت. او بیش از پرداخت هزینه برای خرید چیزی جدید و تازه بود، اما او هرگز. 

یا رفتار او بود که او بود ترس از پدر خوانده من. من نمی دانم، اما او تا به حال برای سال های بسیاری شده است، بطور قابل توجهی توسط او را تسخیر کرده. او گاهی اوقات مطالب نامربوطی در مورد شوهرش می گویند به ما کودکان زمانی که او را نمی شنوند. 

هنگامی که من در مورد آن فکر می کنم، او هرگز چنین چیزهایی در مورد او، اما از سوی دیگر، او به طور کلی هرگز هیچ چیز نمی گفت. بدون گفتن یک کلمه، او می تواند برود در جایی با ماشین خود. مادر خوانده من هرگز نمی دانستند که در آن او بود و یا نیست. اگر که او به ما شکایت کودکان است، اما گفته هرگز به طور مستقیم به او. من هرگز آنها را با این استدلال، اما این رفتار دلخوری بزرگ بود. ارتباطی بین آنها به طور کامل مرده بود، و آن این است که من با بزرگ شد. شما هرگز به یکدیگر صحبت کردیم.

پدر خوانده من دودی لوله، که او را از سن چهارده سالگی انجام داده بود، اما او هیچ مشکلی با مشروب الکلی بود. این ودکا و دیگر بطری مشروب در قفسه در شربت خانه بود، اما او هرگز خود را از آنها نوشید، اما تنها یک بار در آن مهمان در خانه که او چای قرمز کمی ارائه شده است.

اما در حال حاضر به موهای چرب است. من با این خالی از سکنه شد اما نمی دانم که چگونه به آن را حل کند. در آن زمان پسر مو کمی طولانی تر، که من بود. من می خواستم مو بیش از گوش من به طوری که آنها را نمی خواهد قابل مشاهده است. من تا به حال بیش از یک بار برای داشتن بزرگ و بیرون زده گوش به عنوان "رفقای" من بر روی آنها از پشت با انگشتان دست خود سیلی شد به طوری که آنها به وضوح قرمز بود مورد آزار واقع شده است. اما از آنجا که موهای من تا چرب و چربی بود پس از آن بود زیبا نیست، اما نحیف و زشت و اطراف گوش را قطع کرد. آه من چه مو نحیف من عذاب بود!

هنگامی که آن را سردتر به سمت لبه سقوط شد شروع به خواهر و برادر آلمانی در مدرسه. یک دختر و پسر. آنها در اتوبوس در ایستگاه برای من گام. آنها لباس های مختلف کمی از ما سوئدی حال که من آنها را متوجه شده است. دختر بلند، نوارهای خوب بود، و پسر شورت حتی اگر آب و هوا بود سردتر بود. اما حتی آنها می خواستند در کنار هم بنشینند پسر با موهای چرب نحیف در اتوبوس مدرسه. من به یاد داشته باشید که صندلی کنار من خالی بود اما آنها در عقب اتوبوس نشسته بود. من فکر کردم آن بود چون من طعنه بود به طوری که آنها نمی خواهد در این تیم با MIH آمده و خود را آزار و اذیت می شود. 

هنگامی که من به پایان رسید کلاس ششم، من رتبه های کثیف بود. من هرگز موفق به انجام خوبی در مدرسه Torpa چون من تا روحیه را تضعیف و مورد آزار واقع بود. اعتماد به نفس من بود، نه تنها به کفش برگزار شد، اما وجود ندارد. از آنجا که من می تواند به دور از قلدر من، من در کلاس های مختلف در دبیرستان قرار داده شد که در آن آنها سرعت آرام تر کمی مطالعه کنید. سپس آن را بسیار خوبی برای من بود. من در به خوبی در کلاس کردم و هیچ یک از همکلاسی های من که از من مورد آزار واقع بود. همه دوستان بود، حتی اگر آنها را با برخی اجتماعی و یا رو به آنها مطمئن شوید. 

ما همچنین برخی از مهاجران در کلاس که در آن زمان بود تا مشترک نیست. یکی از لبنان که دو سال بزرگتر از بقیه از ما، یکی از ترکیه و یکی از یونان بود. هرگز وجود هر گونه مشکل با آنها و آنها به طعنه و نه هیچ کس. 

همانطور که من بعدها در دبیرستان در کلاس 9 پایان، من بهترین ها در کلاس بود و 4.7 به طور متوسط ​​بود. در آن زمان آنها یک مقیاس پنج نقطه در مدرسه بود. یکی از بدترین بود، در حالی که مکان پنجم بهترین بود.

اگر چه یکی در کلاس من که مرا مورد آزار واقع می بود دانش آموزان از کلاس های دیگر که آن را انجام وجود دارد وجود ندارد. استفان، پسر بور زهوار در رفته طولانی، بر روی کاری که گرفته بود به من گردن کلفت. او می تواند طعنه به من فریاد است و همه دانش آموزان در سراسر تواند آن را بشنوند. این تحقیر آمیز و شرم آور بود. من نمی دانم که چرا او چنین است. این خیلی بود. این زیادی من بود و من خودم را در آن معرفی شده اند. من از لحظه اول تا در آن رشد کرده بنابراین من هر چیز دیگری را نمی دانند بود. 

بعد از اینکه من دبیرستان را تمام کرده بود، او قادر به ادامه و من گردن کلفت به عنوان به زودی به عنوان او به من دیدم در هر نقطه بود. من هرگز نفهمیدم که چرا او رفتار شود. 

من در زندگی ام حس ضعیف جهت بود. در یک نقطه پس از یک روز ورزش های سازمان یافته توسط مدرسه تا من راه پیدا کنید دوباره به مدرسه که در آن اتوبوس رفت. 

وقتی که من در جاده سرگردان من برخی از دانش آموزان از مدرسه من بود که راه رفتن ملاقات کرد. تصمیم گرفتم آنها را جهت بپرسید. آنها باید متوجه شده اند چگونه از دست رفته و مطمئن نیستید من بود. تقریبا بلافاصله آنها شروع به کسی را دست انداختن و من قلدری چون من نمی تواند در راه است. آنها به نام من "لنگی" که آنها هم آمدند تا با من تماس در آینده از مدرسه. 

اما به هر حال از rktingen درست است که من می رفتن به مدرسه اشاره کرد. من نمی توانستم بفهمم چرا آنها را در من را انتخاب کنید چرا که من پیدا کنید. من آنها را به سختی می دانستند. 


به دنبال سریال نامطلوب
قسمت 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20   

این سریال داستان زندگی من از دوران کودکی به بعد است. من به برهنه و رک و راست. بسیاری من هرگز شما را در مورد قبل گفته اند. برخی از نام های در داستان ساختگی می باشد.


Publicerades torsdag 1 januari 1970 01:00 | | Permalänk | Kopiera länk | Mejla

5 kommentarer

Per Wed, 06 Feb 2019 23:25:40 +010

Jag vet inte varför han gjorde så

Jag känner igen mig i att vara som en "magnet" och känner hur ondskan manifesteras i olika helt okända människor och liksom automatiskt pendlar in och "ser" sårbara mig.

18 Om världen hatar eder, så betänken att hon har hatat mig förr än eder. 19 Voren I av världen, så älskade ju världen vad henne tillhörde; men eftersom I icke ären av världen, utan av mig haven blivit utvalda och tagna ut ur världen, därför hatar världen eder. 20 Kommen ihåg det ord som jag sade till eder: ’Tjänaren är icke förmer än sin herre.’ Hava de förföljt mig, så skola de ock förfölja eder; hava de hållit mitt ord, så skola de ock hålla edert. 21 Men allt detta skola de göra mot eder för mitt namns skull, eftersom de icke känna honom som har sänt mig. 22 Hade jag icke kommit och talat till dem, så skulle de icke hava haft synd; men nu hava de ingen ursäkt för sin synd. 23 Den som hatar mig, han hatar ock min Fader. 24 Hade jag icke bland dem gjort sådana gärningar, som ingen annan har gjort, så skulle de icke hava haft synd; men nu hava de sett dem, och hava likväl hatat både mig och min Fader. 25 Men det ordet skulle ju fullbordas, som är skrivet i deras lag: ’De hava hatat mig utan sak.’

26 Dock, när Hjälparen kommer, som jag skall sända eder ifrån Fadern, sanningens Ande, som utgår ifrån Fadern, då skall han vittna om mig. 27 Också I kunnen vittna, eftersom I haven varit med mig från begynnelsen.”

Johannes 15:18-27

Det tidigare bibelstycket ger i alla fall mig svaret på varför "de" ser oss som byte.

Ty den kamp vi hava att utkämpa är en kamp icke mot kött och blod, utan mot furstar och väldigheter och världshärskare, som råda här i mörkret, mot ondskans andemakter i himlarymderna.

Efesierbrevet 6:12

Svara


Johanna Thu, 07 Feb 2019 08:14:43 +010

Vilket bra betyg du hade när du slutade 9:an😊. 4,7 det är inte illa det. Skulle du inte ta och plugga vidare, det är aldrig försent att göra det. Du har ju verkligen kapacitet till det.

Svara


Bengt Thu, 07 Feb 2019 12:29:30 +010

Är du också rödhårig Christer ?

Svara


Christer Åberg Thu, 07 Feb 2019 14:45:25 +010

Svar till Bengt.

Nej. Cendrefärgat.

Svara


Bengt Thu, 07 Feb 2019 17:08:15 +010

Jag har inte så mycket hår kvar längre

Men jag blir ju snart 57

Svara


Din kommentar

Första gången du skriver måste ditt namn och mejl godkännas.


Kom ihåg mig?


Prenumera på Youtubekanalen:

Vecka 16, lördag 20 april 2019 kl. 14:27

Jesus söker: Amalia, Amelie!

"Så älskade Gud världen att han utgav sin enfödde Son [Jesus], för att var och en som tror på honom inte ska gå förlorad utan ha evigt liv." - Joh 3:16

"Men så många som tog emot honom [Jesus], åt dem gav han rätt att bli Guds barn, åt dem som tror på hans namn. De som blev födda, inte av blod, inte heller av köttets vilja, inte heller av någon mans vilja, utan av Gud." - Joh 1:12-13

Vill du bli frälst och få alla dina synder förlåtna? Be den här bönen:

- Jesus, jag tar emot dig nu och bekänner dig som min Herre och Frälsare. Jag tror att Gud har uppväckt dig från de döda. Jag ber om förlåtelse för alla mina synder. Tack att jag nu är frälst. Tack att du har förlåtit mig och tack att jag nu är ett Guds barn. Amen.

Tog du emot Jesus i bönen här ovan?
» Ja!


Senaste bönämnet på Bönesidan
lördag 20 april 2019 00:02

Gud låt detta bli en bra helg! Tack!

Aktuella artiklar


Senaste kommentarer


STÖD APG29! Bankkonto: 8169-5,303 725 382-4 | Swish: 070 935 66 96 | Paypal: https://www.paypal.me/apg29

Christer Åberg och dottern Desiré.

Denna bloggsajt är skapad och drivs av evangelisten Christer Åberg, 55 år gammal. Christer Åberg blev frälst då han tog emot Jesus som sin Herre för 35 år sedan. Bloggsajten Apg29 har funnits på nätet sedan 2001, alltså 18 år i år. Christer Åberg är en änkeman sedan 2008. Han har en dotter på 13 år, Desiré, som brukar kallas för "Dessan", och en son i himlen, Joel, som skulle ha varit 11 år om han hade levt idag. Allt detta finns att läsa om i boken Den längsta natten. Christer Åberg drivs av att förkunna om Jesus och hur man blir frälst. Det är därför som denna bloggsajt finns till.

Varsågod! Du får kopiera mina artiklar och publicera på din egen blogg eller hemsida om du länkar till sidan du har hämtat det!

MediaCreeper

Apg29 använder cookies. Cookies är en liten fil som lagras i din dator. Detta går att stänga av i din webbläsare.

TA EMOT JESUS!

↑ Upp